اگر كسي رو دوست داري نه براش ستاره باش، نه آفتاب چون هر دوشون زود گذرند، پس براش آسمون باش كه هميشه بالاي سرش باشي
***
زندگي مثل ديكته است هي غلط مي نويسيم و هي پاك مي كنيم دوباره مي نويسيم و باز پاك مي كنيم غافل از اينكه يه روز داد مي زنند ورقه ها بالا ...
***
ديروز يه دسته گل اومده بود به ديدنم با يك نگاه مهربون. همون كه سالها آرزوشو داشتم و از من دريغ مي كرد، گفت دلش خيلي برام تنگ شده، مي خواستم اشكش را پاك كنم اما نتوانستم. اون رفت ولي سنگ قبرم خيس خيس بود!
***
زندگي را دور بزن و آن گاه كه بر بلندترين قله رسيدي، لبخند خود را نثار تمام سنگريزه هايي كن كه پايت را خراشيدند
***
من پرستوي خزان ديده و خاموش توام حسرتي گر به دلم هست همان دوري توست
***
دوستي من و تو دوستي شاخه و برگ است، و جدايي برگ از شاخه ، مرگ است
***
امشب دلم از امدنت سرشار است، فانوس به دست كوچه ديدار استف آن گونه تو را در انتظارم كه اگر،اين چشم بخوابد آن يكي بيدار است
***
اگر ديدي دلي تنها نشسته، ميان رنج غمها تك نشسته، نگو آن دل چرا تنها نشسته، بدان كه دوريت آن را شكسته
تازه فهميدم تو دنيا هيچ قلبي واسه من نمي تپه. حتي قلب خودم... چون اونم واسه تو مي تپه!
***
گر روزي مُردم ، تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم بر روي سينه ام تکه يخي بگذاريد تا به جاي معشوقم برايم گريه کند ... چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم ... و آخر اينکه دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولي نتوانستم
***
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: يادت بخير
***
خداحافظ : ولی هرگز نخواهی رفت از یادم خداحافظ : ولی این یعنی در اندوه تو میمیرم دراین تنهایی مطلق که می بندد ، به زنجیرم و بی تو لحظه ای حتی دلم طاقت نمی آرد ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 14:20  توسط شايان
|
هر کسی که از در آمد چشمکی نسار من کرد به چشای عاشق من خنده ای کرد و گذر کرد