نمي توانم به ابرها دست بزنم،به خورشيد نرسيده ام. هيچ گاه كاري را كه تو مي خواستي انجام نداده ام. دستم را تا جايي كه مي توانستم دراز كردم. انگار من آن نيستم كه تو مي خواهي. براي اينكه نمي توانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم. نه، نمي توانم ابرها را لمس كنم يا به خورشيد برسم. نمي توانم به عمق افكارت راه يابم و خواست هاي تو را حدس بزنم. براي يافتن آنچه تو در رويا در پي آني ، كاري از من بر نمي آيد. مي گويي آغوشت باز است. اما خدا مي داند براي چه كسي. نمي توانم فكرت را بخوانم يا با روياهاي تو باشم. نمي توانم روياهات را پي گيرم يا به افكارت پي ببرم. دلم مي خواهد كسي را بيابي تا بتواند كارهاي ناتمام مرا به انجام برساند. راهي را كه من نيافتم او بيابد و براي تو دنياي بهتر بسازد. كاش كسي را بيابي، كسي كه بي پروا باشد و بر تو غلبه كند انديشه هايت را كه همواره در تغيير است به سمتي هدايت كند و روح تو را كه همواره در پرواز است آزاد سازد. اما نمي توانم ... نمي توانم. نمي توانم زمان را به عقب بر گردانم تا دوباره به شانزده سالگي پا بگذاري. نمي توانم زمين هاي بي حاصلت را دوباره سبز كنم. نمي توانم بار ديگر درباره ي آنچه قرار بود چنان باشد و اكنون چنان نيست حرف بزنم نمي توانم زمان را عقب برگردانم و تو را به روزگار جوانيت نمي توانم زمان را به عقب برگردانم و تو را جوان كنم. پس با من وداع كن و به پشت سرت نگاه نكن، هر چند در كنار تو روزهاي خوشي را پشت سر گذاشتم. افسوس! من آن نيستم كه بتواند با تو سر كند. اگر كسي از حال و روز من پرسيد ، بگو زماني با من بود، اما هيچ گاه دستش به ابرها و به خورشيد نرسيد. نمي توانم به ابرها دست بزنم يا به خورشيد برسم.
تلخيص از كتاب عاشقانه ها، موسسه كتاب خورشيد گزيده ي ترانه هاي شل سيلور استاين،ترجمه ي عليرضا برادران
+ نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 12:44  توسط شايان
|
نيلوفر عاشق من دور دلم پيچيده بود اون نمي ذاشت فرار كنم حصار قلبم شده بود ميله هاي سبز قشنگ دست و پاهامو بسته بود تو جاده هاي زندگي فقط برام يه جاده بود جاده اي كه آخر اون عاشقي و عشق تو بود آهاي نيلوفر دلم منو رها كن و بذار كسي رو دوست داشته باشم كه منو دوست داشته باشه عشق منو داشته باشه دلش براي من باشه جونش براي من باشه
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 11:22  توسط شايان
|
هر کسی که از در آمد چشمکی نسار من کرد به چشای عاشق من خنده ای کرد و گذر کرد