+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 17:40  توسط شايان
|

آب و آبي
با تو مي جوشد
آسمان
يا هر چه درياي است
سبز و سوري
با تو مي رويد-
- زمين
يا هر چه زيبايي است
ارغنون و عشق
با تو مي ماند-
- لحن دل
يا آنجه ليلايي است
مهر و مينو
با تو مي تابد
آنچه روشن
آنچه رويايي است
ماه و مه پيچيده در هم
فرصتي مانده است-
- پشت راز سبز جنگل
فرصتي بي و هم
پاي رفتن هست و شوق نورسي-
- بامن -
- سمت و سويي تا سحرزايي است
چشم مي چرخد تو را و باغ مي چرخد
من مي گويم
خيل شب بوهاي شادابي که مي چرخند و مي جوشند و مي رويند-
- مي گويند:
«در چه چشمي»
«با چه آييني»
«چنين آيينه آرايي است »
من نمي دانم تو را آن سان که بايد گفت
من نمي گويم چنين
يا آنچنان
يا چون چرايي چند
از تو گفتن -
- پاي دل در گِل
بالهاي شعر من در بند
من نمي گويم
خيل بارانهاي بار آور که مي بارند و مي پويند و مي جويند-
- مي گويند:
«تا نفس باقي است»
«فرصت چشمت تماشايي است»
+ نوشته شده در جمعه هفدهم خرداد 1387ساعت 23:43  توسط شايان
|