تبليغاتX
آوین

آوین

وبلاگی عاشقونه - فرهنگی - ادبی

آرزوهای بهار

در گذر گاهی چنین باریک
در شبی اینگونه دل افسرده و تاریک
کز هزاران غنچه ی لب بسته ی امید
جز گل یخ ، هیچ گل در برف و در سرما نمی رویید
من چه آرم تا پسند ِ بلبلاین گردد
من در این سرمای ِ یخبندان چه گویم با دل ِ سردت
من چه گویم ای زمستان با نگاه قهر پرورت،
با قیام سبزها از خاک
با طلوع ِ چشم ها از سنگ
با سلام ِ لبریز صبح
با گریز ِ ابر خشم آهنگ
سینه ام را باز خواهم کرد
همره بال پرستوها
عطر پنهان مانده ی اندیشه هایم زا
باز در پرواز خواهم کرد
گر بهار اید
گر بهار ِ آرزو روزی به بار آید
این زمین ِ سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه ی این تپه های سنگ
از لهیب ِ پر داغ خواهد شد
آه ... اکنون دست ِ من خالی ست
بر فراز ِ سینه ام جز بقه هایی از گل ِ یخ نیست
گر نشانی از گل افشان ِ بهاران باز می خواهید
دور از لبخند ِ گرم چشمه ی خورشید
من به این نازک نهال ِ زرد گونه بسته ام امید
هست گلهایی در این گلشن که از سرما نمی میرد
و ندرین تاریک شب تا صبح
عطر ِ صحرا گسترش را از مشام ما نمی گیرد


نشریه دانشجویی گل یخ::سیاوش کسرایی::
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:52  توسط شايان  | 

خوش آمدی به آوین


به نام خدای آوین به نام یار دیرین


سلام عرض می کنم خدمت دوستان

من شایان هستم يكي از نويسنده هاي اين وبلاگ، اینک اولین مطلبم را می نویسم اما کمی دیرچون دوست داشتم دیگر نویسندگان درباره ی آوین بنویسند تا دوستان درباره ی ما و وبلاگمان بدانند.آوین وبلاگی عاشقانه با گفته هایی از گذشتگان، جوانان،ما و شماست بطور کل این وبلاگ مال شماست پس بیایید و ما را یاری کنید.

در اینجا به وسیله ی این مطلب کوتاه به عزیزانی که از این به بعد از وبلاگ خودشان دیدن می کنند و با نظرات سازنده و یا ارسال مطالب خود ما را در راه رسیدن به اهدافمان یاری می کنند خیر مقدم عرض

می کنم و می گویم که دوست داریم گفته های دل دوستان را بشنویم پس حرفهایتان را بگویید تا گوش دلمان را به آن بسپاریم.

از همه ی دوستان خواهان یاری و همکاری هستیم

با آرزوی موفقیت برای همه ی شما دوستان و گرامیان
    
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 19:4  توسط شايان  | 

سلام به آوین

هوالمعين

به نام اوني شروع مي كنيم كه همش عشقه و دوست داشتن...
هر چه قدر از روزهاي ليلي و مجنون و شيرين و فرهاد دور بشيم فقط يه نام مي مونه و يه خاطره شايد هم افسانه كه كمتر كسي شايد بتونه باورشون كنه . خوب بلاخره همه ي ما انسانها سرشتمون از عشق درست شده و بايد يه جوري به اون خواسته اصلي برسيم . واقعا بايد چي كار كرد؟
با يد به چي دلمون خوش باشه به اين دوست داشتن هاي سطحي و اين عشق هاي بدون عاشقی؟
ولي من ميگم كه ميشه از اين عشق هاي سطحي به عشق واقعي رسيد؟! چه طوري؟
خوب بازم من ميگم اول بايد خالق عشق رو دوست داشته باشيم و عاشق اون باشيم بعد اگه ديديم واقعا كسي لياقت اون عشق بزرگ رو داره عاشقش بشيم ...
راستي شما ميدونين چرا همه چيز در دسترس شده؟ چرا همه هر چي مي خوان از هر چي راحت توي دستشونه؟
من ميگم كسي ديگه توي فكر عشق واقعي كه هيچ، دنبال عشق خالي هم نيست...
من كه قديم ها نبودم ولي ميگن نازي بوده و نيازي... عشقي بوده و عاشقي...
شما نظرتون راجع به اين عشق نما هاي عاشق چيه ؟ چرا همه چي اينقده الكي شده؟
نظر بدين تا بتونيم با هم يه بحث با نتيجه راه بندازيم.
(راستي راجع به اسم وبلاگمون هم نظر بدين)

هستی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 13:44  توسط هستی  |