آرزوهای بهار
در گذر گاهی چنین باریک
در شبی اینگونه دل افسرده و تاریک
کز هزاران غنچه ی لب بسته ی امید
جز گل یخ ، هیچ گل در برف و در سرما نمی رویید
من چه آرم تا پسند ِ بلبلاین گردد
من در این سرمای ِ یخبندان چه گویم با دل ِ سردت
من چه گویم ای زمستان با نگاه قهر پرورت،
با قیام سبزها از خاک
با طلوع ِ چشم ها از سنگ
با سلام ِ لبریز صبح
با گریز ِ ابر خشم آهنگ
سینه ام را باز خواهم کرد
همره بال پرستوها
عطر پنهان مانده ی اندیشه هایم زا
باز در پرواز خواهم کرد
گر بهار اید
گر بهار ِ آرزو روزی به بار آید
این زمین ِ سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه ی این تپه های سنگ
از لهیب ِ پر داغ خواهد شد
آه ... اکنون دست ِ من خالی ست
بر فراز ِ سینه ام جز بقه هایی از گل ِ یخ نیست
گر نشانی از گل افشان ِ بهاران باز می خواهید
دور از لبخند ِ گرم چشمه ی خورشید
من به این نازک نهال ِ زرد گونه بسته ام امید
هست گلهایی در این گلشن که از سرما نمی میرد
و ندرین تاریک شب تا صبح
عطر ِ صحرا گسترش را از مشام ما نمی گیرد
در شبی اینگونه دل افسرده و تاریک
کز هزاران غنچه ی لب بسته ی امید
جز گل یخ ، هیچ گل در برف و در سرما نمی رویید
من چه آرم تا پسند ِ بلبلاین گردد
من در این سرمای ِ یخبندان چه گویم با دل ِ سردت
من چه گویم ای زمستان با نگاه قهر پرورت،
با قیام سبزها از خاک
با طلوع ِ چشم ها از سنگ
با سلام ِ لبریز صبح
با گریز ِ ابر خشم آهنگ
سینه ام را باز خواهم کرد
همره بال پرستوها
عطر پنهان مانده ی اندیشه هایم زا
باز در پرواز خواهم کرد
گر بهار اید
گر بهار ِ آرزو روزی به بار آید
این زمین ِ سراسر لوت
باغ خواهد شد
سینه ی این تپه های سنگ
از لهیب ِ پر داغ خواهد شد
آه ... اکنون دست ِ من خالی ست
بر فراز ِ سینه ام جز بقه هایی از گل ِ یخ نیست
گر نشانی از گل افشان ِ بهاران باز می خواهید
دور از لبخند ِ گرم چشمه ی خورشید
من به این نازک نهال ِ زرد گونه بسته ام امید
هست گلهایی در این گلشن که از سرما نمی میرد
و ندرین تاریک شب تا صبح
عطر ِ صحرا گسترش را از مشام ما نمی گیرد
نشریه دانشجویی گل یخ::سیاوش کسرایی::
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:52  توسط شايان
|
